داستان کوتاه پاره خشت و مرد ثروتمند

روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خویش با سرعت دوچندان از خيابان كم رفت و آمدي مي‌گذشت . یک دفعه از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان , يك پسر طفل پاره آجري در جهت وی پرتاب كرد . پاره خشت به اتومبيل وی برخورد كرد .

مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است . به طرف پسرك رفت تا او‌را به سختي تنبيه كند . پسرك گريان با عملکرد بسیار بالاخره توانست دقت مرد را درسمت پياده‌رو , جايي كه اخوی فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود , جلب كند .

پسرك بیان کرد : اينجا خيابان خلوتي است و کم کم كسي از آن عبور مي‌كند . هر چه درانتظار ايستادم و از رانندگان كمك خواستم كسي اعتنا نكرد . اخوی بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده است و اینجانب اجبار كافي براي بلند كردنش ندارم . براي اينكه شما‌را متوقف كنم , بدون چاره شدم از اين پاره خشت به کارگیری كنم .

مرد متأثر شد و به فكر فرو رفت . . . اخوی پسرك را روي صندلي‌اش نشاند , سوار ماشينش شد و به رویکرد زمین خورد . . .
در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران بدون چاره شوند براي جلب اعتنا شما پاره خشت به طرفتان پرتاب كنند!

قصه کوتاه شمع فرشته

مردي كه همسرش را از دست داده بود , دختر سه ساله اش را بسيار دوست ميداشت . دخترك به بيماري سختي دچار شد , بابا به هر دري زد تا كودك سلامتي‌اش را مجدد به دست آورد هرچه پول داشت براي معالجه وی خرج كرد ولي بيماري جان دخترك را گرفت و وی مرد . بابا در خانه‌اش را بست و کناره گير شد . با هيچكس حرف نمي‌كرد و سركار نميرفت . دوستان عزیز و آشنايانش خيلي سعي كردند تا او‌را به زندگي عادي برگردانند ولي چیره نشدند .
شبي بابا روياي عجيبي ديد . ديد كه در فردوس است و صف منظمي از ملائکه كوچك در جاده اي طلايي به سوي كاخي مجلل در حركت میباشند .

هر فرشته شمعي در دست داشت و شمع همگی ملائکه بجز يكي روشن بود . مرد وقتي جلوتر رفت و ديد كه فرشته اي كه شمعش خاموش است , به عبارتی دختر خودش است . بابا فرشته غمگينش را در آغوش گرفت و اورا ناز و نوازش بخشید , از وی پرسيد : دلبندم , چرا غمگيني؟ چرا شمع تو خاموش است؟

دخترك به پدرش اعلام کرد : پدر جان , هر وقت شمع اینجانب روشن مي شود , اشكهاي تو آن را خاموش ميكند و هر وقت تو دلتنگ مي شوي , اینجانب نیز غمگين مي نحس .
بابا در حالي كه اشك در چشمانش رینگ زده بود , از خواب پريد .

داستان مسیر سخت سرمایه دار شدن

داستان کوتاه آموزنده مسیر سخت پولدار شدن
مرد میلیاردر گذشته از سخنرانیش خطاب به حضار ذکر کرد :

از میون شما خانوم ها و آقایون , کسی می باشد که دوست داشته باشه جای اینجانب باشه , یه انسان فئودال و موفق؟ کلیه دست بلند کردند! مرد میلیاردر لبخندی زد و حرفاشو آغاز کرد : با سه عدد از رفیق های زمان علم آموزی , یه کمپانی پشتیبانی رویه انداختیم و افتادیم توی عمل . البته هنوز یه سال نشده , مزه ورشکستگی پنجاه میلیونی رو چشیدیم! رفیق اولم از مجموعه جدا شد و رفت دنبال درسش! البته اینجانب با اون دو تا رفیق , به راهم ادامه دادم . اینبار یه ایده رو به تراز ساخت رسوندیم , البته بازار درخواست‌کردن پاسخ نداد و ورشکست شدیم! این دفعه دویست میلیون! رفیق دوم نیز از ما جدا شد و رفت پی کارش!

اینجانب موندم و رفیق سوم . پس از مدتی با همین رفیق سوم , کمپانی تازه اتوبار راه و روش انداختیم , البته چیزی نگذشت که باخت خوردیم . این توشه حجم ضررهای ما به نیم میلیارد رسید! رفیق سوم مستاصل شد و رفت پی شغل کارمندیش! توی این گیرودار , با همسرم تجارت جدیدی رو روش انداختیم و کارمون تا صادرات مال نیز بزرگ شد . احوال عالی بود و ما به سوددهی رسیدیم ولی یهو توی یه تصادف لعنتی , همسرمو از دست دادم! تمامی چی بهم سرازیر شد و تعادل مالیمو از دست دادم! کمپانی زمین خورد توی گودی ورشکستگی با دو میلیارد بدهی! ناکامی پشت شکست!

مدتی آنگاه پسر کوچیکم بخاطر تومور مغزی دار فانی را وداع گفت . یک سری سال آن گاه , وصلت دوم داشتم که به جدایی فوری باعث شد! بالاخره در مرز پنجاه و هفت سالگی , با پسر بزرگم کمپانی جدیدی زدیم با جنس نو . اولش درخواست‌کردن عالی بود ولی با واردات بی منش مثال فرآورده ما , محصولمون افت فروش پیدا کرد و گشوده ورشکست شدیم . هفت سال حبس رو بخاطر زد خورد با طلبکارهای مدنی و محرمانه گذروندم! و اموالمون همش مصادره شد! ناکامی ها باهام بودند و منم هنوز بودم!

به محض رهایی از حبس , گشوده عمل جدیدی رو آغاز زدیم و این توشه برنده شدیم . شرکتمون به زمین خورد توی درآمد و وضعمون عالی شد . اینجانب به‌سرعت و با یه رویش خوب , از گودال بدهی ها دراومدم . شرایط فعلی کمپانی اینجانب آبادی کمپانی متعلق داره و شده یه هلدینگ بزرگ , اونم با قریه هزار کارکنان .

مرد میلیاردر بعداز وصال به‌این نصیب از کلام هاش , از حضار پرسید : همونطور که شنیدید , اینجانب چهت نیل به‌این سطح از معاش , تاوان دادم . مصیبت کشیدم . آیا کسی حاضر می باشد بازم مسیر منو طی کنه؟

هیچ کس دستشو بلند نکرد! مرد میلیاردر خنده بلندی کرد و آن‌گاه با اعلام کردن یه گزاره از پشت تریبون اومد پائین : خیلی هاتون دوست دارید شرایط فعلی جای اینجانب باشید البته حاضر به طی کردن مسیر مشقت نیستید که اینجانب طی کردم نیستید .

چوپان و مار

ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﮐﺎﺳﻪ ﺷﯿﺮﯼ ﺟﻠﻮی ﺳﻮﺭﺍﺧﯽ می‌گذاشت . ﻣﺎﺭﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽ‌آمد , ﺷﯿﺮ را میخورد ﻭ سکه‌اﯼ ﺩﺭ ﺁﻥ می‌انداخت .

ﭼﻮﭘﺎﻥ ﻣﺮﯾﺾ ﺷﺪ . ﺑﻪ ﭘﺴﺮﺵ ﮔﻔﺖ ﻫﻤﺎﻥ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﮑﻨﺪ . ﭘﺴﺮ ﻭﺳﻮﺳﻪ ﺷﺪ ﻭ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﺎﺭ ﺭﺍ بکشد ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﮑﻪﻫﺎ ﺭا ﺑﺮﺩﺍﺭﺩ .

ﻫﻤﯿﻦ ﮐﺎﺭ را ﮐﺮﺩ .

ﻭﻟﯽ ﻣﺎﺭ ﺯﺧﻤﯽ ﺷﺪ و ﭘﺴﺮ را نیش زد و ﭘﺴﺮ ﻣﺮﺩ . ﭼﻮﭘﺎﻥ ﻣﺪﺗﯽ ﺑﻌﺪ ﺑﯽﭘﻮﻝ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺭﺳﻢ ﻗﺪﯾﻢ , ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮐﺎﺳﻪ ﺷﯿﺮﯼ ﺟﻠﻮی ﺳﻮﺭﺍﺥ ﮔﺬﺍﺷﺖ .

ﻣﺎﺭ ﺷﯿﺮ را ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺳﮑﻪﺍﯼ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : «ﺩیگر ﺑﺮﺍیم ﺷﯿﺮ ﻧﯿﺎور , ﭼﻮﻥ ﻧﻪ ﺗﻮ ﻣﺮﮒ ﭘﺴﺮﺕ را فراموش میکنی و ﻧﻪ ﻣﻦ ﺩﻡ ﺑﺮﯾﺪﻩام را . »

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻝ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﺯﺧﻢ ﮐﻬﻨﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﻮﺩ .

وصیت دانشمند

دانشمندی وصیت کرده که بر روی سنگ قبرش این جمله‌ها را بنویسند :

بچه که بودم می خواستم جهان را تغییر‌و تحول بدهم , زمانی بزرگ خیس شدم , دیدم عالم خیلی بزرگه , خوب تر است کشورم را تغییر‌و تحول بدهم : در میانسالی تصمیم گرفتم شهرم را تغییر‌و تحول بدهم . آن را نیز بزرگ یافتم در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را تغییر‌و تحول بدهم . اکنون در شروع مرگ فهمیدم که می بایست از روز اولیه به تامل تغییر و تحول خویش می افتادم آن‌گاه ممکن است می توانستم سایر افراد و بلکه عالم را تغییر تحول دهم . . .

جمله‌ها تبریک روز کارمند

روز کارمند , تجلیل از انسان‌ های‌ شایسته‌ای است که هدفشان سرویس به مرم و کسب رضای معبود است . آنها که کلیه ی عملکرد و تلاششان , گشایش گره‌ های‌ معاش انسان‌ها , رفع مشکلات و ساخت ادب در جامعه است .

روز کارمند گرامی باد

فعالیت و کار پرسنل , تحت عنوان عضو فعال جامعه و خدمتگزار ملت , سزاوار تقدیر و ابلاغ است . ازاین رو , لایق است روز جاری را قدر بدانیم و در تکریم رده گران بها و والای پرسنل مرزوبوم بکوشیم .

روز کارمند گرامی باد

مقام محاسبه و انتقاد شما بر کارکرد سایرافراد قادر است آغازگاه اولیه قدم شما برای سازندگی باشد . روز کارمند خجسته باد

برنامه غذایی تو خونه ی کارمند جماعت :

از یکم تا دهم یه روز درمیون مرغ و گوشت

از دهم تا بیستم حبوبات و از این چیزا

از بیستم تا سی‌ام سیب زمینی و بادمجون

روز کارمند بر شما خوش‌یمن باد!

هر آن کس سرویس جانان به جان کرد

به گیتی اسم خویش را جاودان کرد

روز کارمند بر همگی پرسنل سخت‌کوش و زحمتکش اهل ایران خوش یمن .

همت خالصانه و صادقانه شما آینه وظیفه شناسی و پژواک آگاهی و تعهد است .

فیض بذر همت و کوشش شما , درخت امیدی است که به توشه می نشیند ونوید بخش آتی ای پرنشاط و قشنگ است . سلام بر عملکرد بلند تان

می بایست مغزهای خویش را از این‌که صرفا خدمتکار دولت باشیم و پشت میز بنشینیم خالی کنیم و برگردیم به این که , انسانیت بشر درباره با فعالیت بوجود میاید . آدم قادر است بوسیله کاری که تعیین می نماید سازنده خویش باشد .

روز کارمند گرامی باد

وقتى کارمند میشى

با دو تا توقع گره مى خورى

که دائما همراهت مى مونه ,

اولى کى انتها هفته میشه؟

دومى کى رمز ماه میرسه؟

روز کارمند

بر همگی کارکنان

کوشا خجسته

روز کارمند , تجلیل ازانسان های سزاوار ای است که هدفشان سرویس به مردمان و کسب رضای خدا است . آنها که کلیه سعی و تلاششان , گشایش گره های معاش انسان‌ها , رفع مشکلات و ساخت ادب در جامعه است .

روز کارمند گرامی باد

وظیفه شناسی و کارایی صادقانه شما قابل تحسین و تقدیر است , ضمن شادباش روز جهانی کارمند از زحمات و سرویس ها سزاوار شما تقدیر و سپاس نموده , توفیقات روز افزون شما‌را از درگاه ایزد منان خواستاریم .

امید‌داریم مدام کارمندانی خوش‌حال , خوش‌خنده , خوش‌رو و خوش‌فکر باشیم .

روز کارمند بر شما خوش یمن باد!

همت خالصانه و صادقانه شما آینه وظیفه شناسی و پژواک آگاهی و تعهد است . سود بذر عملکرد و کوشش شما , درخت امیدی است که به توشه می نشیند و نوید بخش آتی ای پرنشاط قشنگ است . سلام بر عملکرد بلند‌تان ,

بدینوسیله ضمن تهنیت روز کارمند از زحمات و تلاشهای بی دریغ شما دوستانه سپاسگزارم , موفقیت و تندستی شمارا از درگاه ایزد منان مسألت مینمایم .

بضاعت و توان فراگرفتن و سعی اصلی خیس از تحصیلات و منفعت هوشی است .

روز سپاس از کارمند خوش‌یمن

پیام تبریک تولد متولدین مهر

( شایسته ترین آهنگ زندگی من

تپش قلب توست

و خوشگل ترین روزم

روز زمینی شدنت . (

تولدت خجسته مهرماهی جان

صبورترینی برای دیونه بازی های اینجانب . . . . .

و شیفته ترینی برای لبخند دخترانمون . . . .

و زیباترینی برای جهاااااان اینجانب

عشق و علاقه مهرماهی اینجانب تولدت میمون

هرسال وقتی… . . ( مورخ میلاد ) ……هزاران شهاب به جهت زمین حمله میاوردن

از خودم می پرسیدم

چه اتفاقی افتاده که آسمونیا میخوان خودشونو به زمین برسونن؟… .

و همین سال فهمیدم اونا به پیشواز حضور مسافری در بین که زمینو

با گامهای مهربونش مهرورزی کرد تا سفرشو از خودش به پروردگار آغاز کنه … .

تولدت خجسته

مهرماه خدای احساسه

یه مدل کبر و غرور خاصه

ازهمه سرتره زیرا آفریدگار مراد

تولدت خوش یمن مهرماهی مـن

محل کار نگارگری

آفریدگار مدام زیباست

ولی پاییز

را برای دل خودت ,

آهسته خیس ورق بزن ;

و همگی رنگ ها را به

خاطر بسپار ;

که عشق و علاقه لابلای همین

رنگ های زیباست .

از بس که معبود دلداده نگارگری بود

هر فصل به روی بوم , یک چیز کشید

یک توشه اما گمان کنم شعر سرا شد

یک کناره دنج رفت و فصل‌پاییز کشید

مهرماهی جان تولدت خوش‌یمن

به سلامتـــي همگی ی متولدین ماه مـــهـــر کــــه ……

از پاکـيشــون دوستــــی شـــروع ميشـــه

از صـداقتشـــون دوستــــی ادامــه پيدا ميکنــه

و از وفـــاشـــون دوستــــی پايانـــي نـــداره…

پس دست کم بايد دوستاشـــون قدرشونـــو بدونن…

مهرماهی جان تولدت خوش یمن

باران برای تو می‌بارد مهر ماهى

این برگ‌های زردرنگ

به خاطر فصل پاییز نیست که از شاخه میفتند

قرار است تو از این کوچه بگذری

و آنان پیشی می گیرند از یک‌دیگر

برای گلیم کردنِ مسیرت . . .

گنجشک‌ها از روی عادت نمی‌خوانند .

سرودی دسته‌جمعی را تمرین می‌نمایند

برای خوش‌آمد بیان کردن به تو . . .

مهرماهی جان تولدت خوش یمن

یه مهر ماهی برای دوست داشتنت

برای لمس دستانت

برای نگاه درچشمانت

برای بوسیدنت

برای معاش با خیالت

برای نفس نفس زدن در دلتنگی هایت

برای معاش با نامت

برای نجواهای عاشقانه درگوش ات

از هیچ کسی اذن نمی گیرد

چه بسا از خودت

یه مهر ماهی خویش خویش عشقه

خویش علاقه

تولدت خوش یمن مهرماهی مـن

پیامک‌های عاشقانه

نه کسی در انتظار است ,

نه کسی منتظر ,

نه خیال گذر از کوچه‌ی ما دارااست ماه!

میان دلداده شدن و مرگ مگر

فرقی هست؟

زمانی از عشق و علاقه نصیبی نبری غیر از آه . . . !

. . . . . .
عجب جوش و خروشی بود عشقت

وخیم باده نوشی بود عشقت

بهشتم را به سیبی بخشید بر باد

عجب بشر فروشی بود عشقت
. . . . . . . . . . . . . .

زیرا دوستت دارم راهی پیدا خواهم کرد تا فروغ و روشنایی معاش تو باشم , حتی‌د‌ر بدون نور ترین و دلگیرترین درحال حاضر خویش باشم . . .
. . . . . . . . . . . . . . . . .

زیرا دوستت دارم راهی پیدا خواهم کرد تا فروغ معاش تو باشم , حتی‌در بدون نور ترین و دلگیرترین هم اکنون خویش باشم . . .
. . . . . . . . . . . . .

هر چه آمد به سرم از ( عطشِ عشقِ تو ( بود

وَرنه این دل کجا و عطش عشق و علاقه کجا !
. . . . . . . . . . .

عشق و علاقه یعنی جسم و جانم فرآورده تو / عشق و علاقه یعنی پرسش از وضع تو / علاقه یعنی از خودم اینجانب خسته ام / عشق و علاقه اینجانب , به تو دل بسته ام .
. . . . . . . . . .

با درحال حاضر حاد و خسته ام کاش رفیق

پیش دل اینجانب نمی شدی افشا رفیق

از اینجانب که گذشت و از دلم البته تو

بی عشق و علاقه مراقب خودت باش رفیق
. . . . . . . . . .

منرا به بوی خوشت

جان ببخش و زنده بدار!

که از تُ چیزی

از این بیشتر نمیخواهم . ‌‌‎‌‌‌
. . . . . . . . . .

چه عده عاشقانه ای ست

هر شب!

حضور اینجانب وتو

و آتشی که در

درونم به پاست . . .
. . . . . . . . . . .

عشق و علاقه از همانجايى آغاز شد که

حالمان به هيچ چيز خوش نشد اِلا

دوست داشتن ِ نیز
. . . . . . . . . . . . . . .

تو‌را ای گل همچنان دوست دارم

به قدر ابر و باران دوست دارم

کجا باشی کجا باشم اصلا مهم نیست

تورا تا زنده هستم دوست دارم
. . . . . . . . . . . .

علاقه تو به تار و پود جانم بسته است

بي روي تو درهاي جهانم بسته است

از دست تو خواهم که برآرم فرياد

در پيش نگاه تو زبانم بسته است
. . . . . . . . . . . . . . .

اینجانب در رودخانه عشقت اروم و اهسته قايقم را ميراندم

قافل از اين که پايان اين روز زيبا به ابشاري سهمگين ختم ميشود . . نگران نيستم .

حتي در حالتی که از اين ابشار سقوط کنم و زخمي و درمانده نحس , تالاب اي آهسته درانتظار اینجانب است
. . . . . . . . . . . . . . . .

اینجانب از پیمان انسان

تو رو دوست دارم

از آغاز عالم تو‌را دوست دارم

چه شبها اینجانب و عرش تا دم صبح

سرودیم نم نم تو‌را دوست دارم

تورا دوست دارم . . .

عالم یک دهن شد نیز سرود با ما

تورا دوست دارم تو‌را دوست دارم . . .

( تورا ای صمیمی

تا مدام دوست دارم (
. . . . . . . . . . .

مشکلات به سبکی هوا , عشق و علاقه به عمق اقیانوس , آشتی به محکمی الماس , موفقیت به درخشانی طلا و جواهرات , این ها آرزوهای اینجانب برای توست .

عاشقانه دوستت دارم
. . . . . . . . . . . .

دربین ما تمامی چیز تمام شده‌است

غیر از یک چیز

که اینجانب هنوز دوستت دارم . . .
. . . . . . . . .

تو . . .

صرفا یک سری روز است که نابودی

اینجانب . . .

هزاران قرن است که دلتنگم

فرار از زندگی

مدرس ذکر کرد : … . عالی به مکالمات در میان کودک ها گوش کن . مکالمات در بین خردسالان به‌این صورت بود :

– شرایط فعلی نوبت اینجانب است که فراروگریز کنم و تو بایستی دنبال اینجانب بدوی .

– نخیر شرایط فعلی نوبت توست که دنبالم بدوی .

– ابدا چرا اینجانب هیچ زمان نباید فرارو گریز کنم؟ و کلام هایی از این قبیل…

مدرس افزود : همان گونه که شنیدی تمام این خردسال ها طالب آن بودند که از دست دیگری فرار و گریز نمایند . آدم هم این دسته است . وی هیچگاه حاضر نیست با حالت جان دار رو به رو شود و دایم در عملکرد است از حقایق و واقعیات معاش خویش فراروگریز نماید و هیچ زمان کاری برای بهبود معاش خویش انجام نمی دهد .

تو از اینجانب خواستی یکی‌از مهمترین ویزگی های بشر را برای تو بیان کنم و اینجانب آن را در تعدادی حرف خلاصه می‌کنم : کارایی برای فرارو گریز از معاش .

حسادت یا این که حماقت

روزی پادشاهی ولخرج هنگام عبور از سرزمینی با دو دوست برنا ملاقات كرد .

این دو دوست فقیر كه تا آن زمان با گدایی تامین زندگی می‌كردند , همچون دو روی یك سكه جدانشدنی به لحاظ می‌رسیدند .

سلطان كه آن روز سرحال بود , خواست به آنان عنایتی كند . پس به هر كدام سفارش كرد آرزویی كنند .

ابتدا خطاب به دوست كوچك‌تر اذعان کرد : به اینجانب بگو چه می خواهی قسم میدهم خواسته‌ات را برآورده كنم .

ولی بایستی بدانی اینجانب در قبال هر لطفی كه به تو بكنم , دو برابر آن را به دوستت خواهم كرد!

دوست كوچك‌تر بعد از كمی فكر با لبخندی به وی جواب اعطا کرد : «یك دیده منرا از حدقه خارج بیاور . . !»

حسادت اولی درس ابلیس به بشر احمق است!