مثل دل به دل راه داره و داستان پیدایش آن

ضرب المثل دل به دل راه داره و داستان پیدایش آن

 

مثل دل به دل راه داره دارد در باب کسانی که به شدت به یکدیگر علاقه مند میباشند ولی به دلایلی از یکدیگر دور میباشند به کار می رود .

بارها و بارها این جمله را شنیده ایم ( دل به دل راه دارد ( ولی حقیقتا نمی دانیم که این ضرب المثل از کجا آب می‌خورد , گاه هنگام ابراز عشق به دیگری طرف مقابل نیز ابراز می دارد که چنین حسی به ما دارد , یا این که در ذهن داریم به کسی فکرمی‌کنیم ناگهان یا این که با ما تماس می‌گیرد و یا این که با وی برخورد خواهیم کرد ؟ این مواقع است که حس میکنیم حقیقتا پیوندی نامرئی دربین قلوب برقرار است .

داستان ضرب المثل :

در دوره‌ای که پیامبر اعظم اسلام تازه به پیامبری برگزیده شده بودند , تعداد کمی از اشخاص با این دین تازه آشنا بودند که یک کدام از این افراد اویس بن عامر یا این که اویس قرنی بود و وی از وارستگان و دینداران برجسته زمان خویش بود .

اویس قرنی در یمن زندگی میکرد و به کمک یاران پیامبر ( صلی الله علیه وآله و سلم ) با دین ایشان آشنا شده بود و به‌این آیین علاقمند شده بود . آوازه‌ی آئین داری و علاقمندی اویس به نبی رسیده بود . اویس مامان مسن و نابینایی داشت که نمی‌توانست به تنهایی از عهده‌ی زندگی‌اش برآید و به یاری فقط پسرش اویس نیازمند بود . اویس روز ها شترچرانی میکرد و شترهای شهر را به صحرا می برد تا بچرند و با مزدی که از این فعالیت می‌گرفت مخارج زندگی خود و مادرش را تأمین میکرد . اما در آتش عشق دیدار پیامبر می‌سوخت .

زمانی خبر علاقه‌ی اویس برای دیدار با پیامبر به ایشان رسید , نبی فرمودند : رسیدگی به مادر ناتوانت واجب‌تر است و سعی کن به وی احترام بگذاری و دل مادرت را به دست آوری .

اویس به پیام , حضرت رسول ( صلی الله علیه و آله و سلم ) گوش کرد و پیش مادرش ماند اما همیشه در آرزوی دیدن پیامبرش بود . تا اینکه یک روز آنقدر با مادرش صحبت کرد تا توانست او‌را راضی نماید که سه روزه تا مدینه به تاخت برود , پیامبرش را ببیند و برگردد . اویس تمام مورد نیاز مادرش را برای سه روز تأمین کرد و اورا به دو نفر از همسایه‌ها سپرد تا در نبود او مرتب به مادرش سر بزنند , پس از مادرش خداحافظی کرد و به طرف مدینه حرکت کرد .

اویس شایسته ترین اسب شهر را تهیه کرد و با کمترین باروبنه ولی با سرعت راهش را آغاز کرد . وی یک شبانه روز تمام در راه بود تا به شهر مدینه رسید . در آن شهر سراغ خانه‌ رسول را گرفت و سریع خویش را به در منزل پیامبر رساند . اما پیامبر آن روز در منزل نبود ایشان به شهر دیگری هجرت کرده بودند و چند روز دیگر بازمی‌گشتند . اویس خیلی اندوهگین شد , از یک طرف دوست داشت در مدینه بماند تا رسول بازگردند و از طرفی به مادرش قول داده بود سه روزه برگردد و در صورتی‌که دیرتر برمی‌گشت مادرش نگران میشد . درنهایت اویس بدون این‌که رسول را ببیند مجبور شد به یمن برگردد .

ضرب المثل دل به دل راه داره

هنگامی به شهرش برگشت . چه بسا به مادرش هم نگفت که موفق به دیدن رسول نشده . وی با خویش فکر میکرد مادرش از این‌که بشنود این همه زحمت رفت و برگشت بی‌نتیجه باقی‌مانده اندوهگین می‌گردد . وقتی نبی به مدینه برگشتند به یارانشان فرمودند : یک بوی آشنا در شهر پیچیده . درین مدت عزیزی اینجا بوده . یاران گفتند : آری پیامبر خدا چند روز پیش اویس به قصد دیدار شما به مدینه آمده بود البته چون به مادرش قول داده بود نتوانست بسیار اینجا بماند . وی خیلی غمگین شد و بدون این که شما را ببیند به یمن بازگشت . پیامبر فرمودند : اویس پیش من است چه در یمن باشد , چه در اینجا .

تا این که سال ها گذشت و پیامبر اسلام در پایان عمر وصیت نمودند که بعد از مرگ من یکی از پیراهن‌های من‌را برای اویس قرنی ببرید , زیرا او از دوستان و نزدیکان ماست . این مرد کسی است که به عدد موی گوسفندان قبایل بزرگ عرب در قیامت او‌را شفاعت خواهند کرد .

بعداز رحلت نبی گروهی از نزدیکان و یاران نبی , پیراهن ایشان را برای اویس به یمن بردند . اویس با دیدن یاران و نزدیکان پیامبر شروع به گریه کرد و از وی پرسیدند چرا شیون می‌کنی؟ اعلام کرد می دانم پیامبر از این دنیا رفته‌اند و شما پیراهن ایشان را برای اینجانب آوردید .

یاران رسول تعجب کردند و گفتند : تو از کجا خبر داشتی پیامبر فوت کردند؟ اویس همانطور که گریه میکرد اظهار‌کرد : انگار دل من از این واقعه خبر داشت , درست است که من در یمن زندگی می کنم ولی دلم مدام با ایشان بوده . و این چنین بود که مثل دل به دل راه داره تولید شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *